پيشتر از تهاجم توفان * كوخ تن را خراب مىكردم
كاش ! بالوپرم شكسته نبود * عزم پرواز ناب مىكردم
صداى صداها
من كيستم ؟ تبلور آوازى از سكوت * يا بر زبان ثانيهها ، رازى از سكوت
آيينهام ، كه ريخته آيينهساز عشق * در برقبرق پيكرهام ، نازى از سكوت
نور اتاق سادگى پينهبستهام * سر مىزند ز پنجرهء بازى از سكوت
من نيستم ، دمى كه « تويى » هست نيستم * حتّى صداى مبهم و ناسازى از سكوت
در پيشت اى صداى صداها ، برابر است * بود و نبود قافيهپردازى از سكوت
بىتو !
بسكه با گريه زيستم بىتو * چشم خود را گريستم بىتو
زندگى باورم نخواهد كرد * بسكه با مرگ ، زيستم بىتو
شانهام بوى بال مىگيرد * گاهگاهى كه نيستم بىتو
اى تمام من ! اى تمام من * كيستم بىتو ؟ كيستم بىتو
ياد تو دستگير من شده است * تا سراپا بايستم بىتو
مرد دشت
داسها پى كنند اين ياسهاى خسته را * كاش مىشد تا ببينم داسهاى خسته را
داربست لحظهها بر خاك افتادهست ، آه ! * كيست تا دستى بگيرد ياسهاى خسته را
در كدام آيين به سقف باد مىآويختند * چلچراغ چينى گيلاسهاى خسته را
در خرابآبادهاى زندگى گم كردهام * كولهبارى خالى از احساسهاى خسته را
نىلبكها خوب مىگفتند : مرد دشت را * آنكه چوپانى نكرد آماسهاى خسته را