تا ابد « موسى » سر از پاى جوانان برندارد * دست از ابرو و مژگان غزالان برندارد
هديهء موريست جانش چون سليمان برندارد * « گر صبا خاك « غبار » از كوى جانان برندارد
فارغ از عيش جهان و از حيات جاودانم »
چند بند از يك ترجيحبند او
اى آنكه دل مرا شكستى * بر من تو در بهشت بستى
هرروزه كنى تو قتل نفسى * هيهات از آنچه را پرستى
اينان همه از رخ تو ماتند * اى شاه ، مبين به چشم مستى
غلمانى و از جنان فرارى * ور آنكه تو نيستى كه هستى
در مسلك عشق تو به گشتم * بسيار بُوَد بلند و پستى
در مجلس ما چه ديدى اى يار * كاين قسم ز جاى خويش جستى
فردا چه دهى جواب ما را * امروزه تو فرض كن كه رستى
من عهد تو را وفا نمودم * پيمان من از جفا گسستى
در بسته شود به رويم اى كاش * وقتى كه به خانه اندر استى
در بزم تو شب چه حاجت شمع * روى تو چراغ انورستى
من هرچه به عجز و لابه گفتم * در گردن من برآر دستى
تو قول مرا عمل نكردى * قلبم ز جفا و جور خستى
من نيز روم به جاى ديگر * بوسم رخ دلرباى ديگر
اى شهره به دلبرى در آفاق * وصف تو نگنجد اندر اوراق
هرچند به من جفا نمائى * قلبم به تو مايل است و مشتاق
حيف است كه مر تو را نباشد * شيرينسخنى و حسن اخلاق
نىنى غلطت آنچه گفتم * هستى ، تو در اين دو شيوه خلّاق
زهر ار بدهى بدست خويشم * بهتر كه به من دهند ترياق