سطح كره را اگر بگردم * جفت تو نجويم اى بت طاق
جز حكمت عشق من نخوانم * درسى ز مشتاقيان و اشراق
يا ليت كه روزىام نمايد * زان سيب زقن خداى رزّاق
از خرمن حسن خويش بنماى * بر من زره كرم تو اتفاق
آخر نه من و تو بسته بوديم * باهم به وفاق عهد و ميثاق
بس كن تو جفا بيا بدل كن * جور و ستمت به لطف و اشفاق
يكبار دگر خلاف پيمان * بنمائى اگر بدون اغراق
من نيز روم به جاى ديگر * بوسم رخ دلرباى ديگر
اى آنكه به ملك دل اسيرى * هر لحظه دلى به صيد گيرى
اين جمله كه هست باز بس نيست * هر روز فزون كنى اسيرى
هركس كه تو را بديد دل داد * ازبسكه به حسن بىنظيرى
در آبوگلت زمان خلقت * از شير و شكر شده خميرى
حيف است كه اين بدن بپوشى * از چشم نظاره با حريرى
آنجاى كه موت شد پريشان * حاجت نه به عطر يا عبيرى
يك بوسه بده مرا تصدّق * هستى تو غنى و من فقيرى
اى آنكه خبر ز يار دارى * ما احسن انت من بشيرى
اى مايهء عيش و شادمانى * كاندر افق خفا منيرى
در دل نه بجز خيال رويت * تا كى تو ز چشم من ستيرى
بازآ و رقيب را رها كن * روباه نموده قصد شيرى
يكبار دگر دلم به دست آر * مگذار دگر به سنّ پيرى
من نيز روم به جاى ديگر * بوسم رخ دلرباى ديگر
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 296
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٩٦