حشر و نشرى داشت و گاهى در اشعارش از او ياد كرده است .
فقيهى در آغاز شاعرى ، محزون تخلّص مىكرد چون در همدان شاعرى به اين تخلّص شهرت داشت از اين تخلّص چشم پوشيد و در شعر خود گاهى فقيهى و موسى و ناظم تخلّص مىكرد .
ناظم الشريعة سرانجام در آبانماه سال 1328 در شصت و هشتسالگى در زادگاهش چشم از جهان فروبست . جنازهاش به قم حمل و در اين شهر به خاك سپرده شد .
تضمين غزل غبار همدانى
من كه در دست تو افتاد اى پسر آخر عنانم * سرور آزادگانم ، شمع جمع عارفانم
از سر كوى خود اى نامهربان هرگز مرانم * « گرچه سخت افتاده در دام طبيعت مرغ جانم
هرگز از خاطر نخواهد شد هواى آشيانم » * مىكنى اظهار ، هردم با رقيبان مرحمت را
بر رخم بربستهاى ، اى شاه ، باب مكرمت را * بايدم رفتن ز كوى ترك كردن حضرتت را
« حاليا معذورم از رفتن كه چندى مصلحت را * گه بنازى بستهپايم گه به خارى خسته جانم »
با تو هرگز از پى افسانه و افسون نرفتم * بهر تفريح و تفرّج بر سوى هامون نرفتم
نام ليلى را نبردم ، از پى مجنون نرفتم * « من به گندم خوردن از خلد برين بيرون نرفتم
دانهء خال تو رخت افكند در اين خاكدانم » * مىزنى هردم به قلبم ناوك مژگان و ابرو
مىزنم از هجر تو تا مىتوانم بر سر و رو * مىكنى هر شب مرا از غايت مستى بهر سو
« مىكنم بار بلا را با تنى لاغرتر از مو * تا اسير زلف آن سنگيندل لاغر ميانم »
گر شبى آن مه خدا خواهد كه با من آشنا شد * بهتر از آن شب ، شبى در عالم معنى نباشد
خون دل دانى چرا هرگه ز چشم من بپاشد * « غمزه خنجر مىزند مژگان به نشتر مىخراشد
با تماشاى تو من فارغ ز كار اين و آنم »