غصّهء روزگار پيرم كرد * الف قامتم شد از غم دال
بهترين لحظههاى عمر عزيز * در صف انتظار شد پامال
شكم از نان خشك هم خالى است * سينهها از غم است مالامال
كو مجالى براى گفت و شنيد * پنبه در گوشها ، زبانها لال
غم دل را به چاه بايد گفت * نيست بهتر ز چاه جاى مقال
زندگى چيست ؟ زحمت و حسرت * حاصل عمر ؟ آب در غربال
با چنين حال ، نور چشم عزيز * پاك كن چهره را ز گرد ملال
رشتههاى اميد پاره مكن * با توكّل به قادر متعال
كوشش و صبر توشهء راهند * تا رسيدن به كعبهء آمال
موكب نوبهار در راه است * منتظر باش رو ، به استقبال
وقت تحويل با خداى بگو * حوّل احوالنا به احسنِ حال
چون بهار آمد و زمستان رفت * روسياهى شود نصيب ذغال
پاىكوبان سرود مىخوانيم * با دگر دوستان فراغ البال
« عندليب » اين بهشت موعود است * كه رسيده است با شكوه و جلال
شيخ شيراز وصف آن كرده است * در گلستان خود به حد كمال
دوحة سجع و طيرها موزون * روضة ماءِ نهرها سلسال
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 28
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٨