بهشت زايندهرود
بهبه ، به اين كرانهء زيباى زندهرود * مستيم مستِ مست ز صهباى زندهرود
ارديبهشت آمد و شد اصفهان بهشت * بازآ نگار من به تماشاى زندهرود
گستردهاند فرش ز استبرق و حرير * تا پاى خود نهيم به ديباى زندهرود
يك بوستان بنفشه و گلهاى رنگرنگ * زينت كند عروس فريباى زندهرود
يكسو شميم عطر دلانگيز نوبهار * سوى دگر طراوت گلهاى زندهرود
آنجا ترانه و غزلِ بلبلان مست * اينجا نگر ترانه و آواىِ زندهرود
روح اميد در دلافسرده مىدَمَد * در صبحدم نسيم فرحزاى زندهرود
دل مىبرند رقص درختان بيد و سرو * چون زلف پرشكن چمنآراى زندهرود
هر صبح و شام مهر فلك مىفتد به خاك * تا بوسهاى زند به سراپاى زندهرود
انديشه ديد ، كوثر و تسنيم و سلسبيل * با يك نگاه بر قد و بالاى زندهرود
ديگر چه حاجت آب حيات آرزو كنيم * ما را بس است آب گواراى زندهرود