دلدادهايم و عقل به يكسو نهادهايم * دل را سپردهايم به درياى زندهرود
خوش گفت « عندليب » به آواى دلنشين * آن دم كه مست بود ز ميناى زندهرود
من اين بهشت را به بهشتى نمىدهم * بهبه ، به اين كرانهء زيباىِ زندهرود
دعاى تحويل سال
در غبارى ز درد و رنج و ملال * پسرى از پدر نمود سؤال
پدرم سال رو به پايان است * خوب يا بد تمام شد امسال
چشم اميد من به آينده است * شادمانيم يا پريشان حال
چون پدر اين سخن از او بشنيد * گفت در پاسخش چنين فى الحال
من چه گويم ز غيب آگه نيست * غير ذات خداى جلّ جلال
گفتم امسال بهتر از پار است * بدتر از پارسال شد امسال
روى بنمود شاهد مقصود * پير گشتيم بر اميد وصال
من ندارم اميد بهبودى * نيستم منتظر به امر محال
غم اگر جست راه خانهء ما * گنهِ بخت نيست يا اقبال
هركجا بنگرى چنين باشد * مشرق و مغرب و جنوب و شمال
مىشنيدم پزشك را مىگفت * به مريضى كه بود بسى بىحال
گر دوا نيست غم مخور زيرا * داروى دردهاست آب زلال
گشت تعديل رشد جمعيّت * گر بود وضع بر همين منوال
فقر و بيمارى و تهيدستى * حلّ مشكل كنند در هر حال
گفت داماد ، نوعروسى را * دور شو ، همسرم ز خواب و خيال
زندگى پشت مرد مىشكند * گر بود مرد خانه رستم زال