تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤
به محراب عبادت تيره‌انديشان دون كشتند * مراد پارسايان را امام پارسايى را اگرچه دشمنانش كينه‌جويى كرده گستردند * بساط ياوه‌گويى ، بدزبانى ، ژاژخايى را فروغ عدل مولا « عندليبا » تا ابد باقى است * نشايد تيره كردن آفتاب كبريايى را

در آستان سحر آفتاب را كشتند

به خون نشست فلق بو تراب را كشتند * ز آستان سحر آفتاب را كشتند فسرد گلشن اميد زان كه دوزخيان * به فصل ريزش باران سحاب را كشتند هنوز ساحت ام‌القرى سيه‌پوش است * كه آن تجسم ام‌الكتاب را كشتند به تشنگان حقيقت دريغ مدعيان * سراب را بنمودند و آب را كشتند دريغ و درد كه در كسوت مسلمانى * يگانه مظهر اسلام ناب را كشتند دريغ و درد كه نابخردان بىايمان * امين حضرت ختمى مآب را كشتند دريغ و درد كه اينان ز فرط گمراهى * شفيع خويش به روز حساب را كشتند به خوان غم بنشاندند پير و برنا را * امام و راهبر شيخ و شاب را كشتند شهيد گشت على باب علم پيغمبر * كه دشمنان خدا آن جناب را كشتند كشيد آه ز دل « عندليب » كاى آوخ * يتيم گشت زمين بو تراب را كشتند

به يمن ساقى خمار من بشكست

بهار رفت و مرا انتظار پابرجاست * هنوز در سر من از بهار سوداهاست بهار من شده پائيز و ما ز پندارم * نشاط فصل جوانى هنوز پابرجاست خزان عمر رسيده است كوچ بايد كرد * نموده است قضا حكم ، گرچه غم‌افزاست ز شش‌جهت شده‌ام در حصار انديشه * به هرچه مىنگرم در محيط چون و چراست