فروغ عدل مولا
مغنّى ساز كن امشب نواى همنوايى را * به جامم ريز اى ساقى مى محنتزدايى را
شبى ار روشنى چون روز امشب نيمهء ماه است * ملائك بر زمين گسترده فرش روشنايى را
طلوع ماه را ديگر نيازى نيست چون داريم * فروغ آفتاب بىمثال مرتضايى را
نه ماه است امشب اين در آسمان بل دست خورشيد است * به نزد ماه نو آورده كشكول گدايى را
سترد از دفتر ايام صبرش صبر ايّوبى * سخايش داد پايان نام حاتم پور طايى را
به دوران خلافت در عمل بر ديگران آموخت * قوانين حكومت ، راه و رسم پادشايى را
اميران رهبران فرماندهان بايد بياموزند * از او دينپرورى ، فرماندهى ، فرمانروايى را
كريمى دادگستر بود و با دست كرم مىخواست * براندازد ز گيتى مستمندى ، بىنوايى را
تمام همّتش اين بود بر مردم كند حاكم * نواميس الهى را ، قوانين خدايى را
جوانمردى ، شجاعت ، پهلوانى ، خويشتندارى * خداجويى ، جفاسوزى ، رهاسازى ، رهايى را
دريغا قدر خورشيد هدايت را ندانستند * نخواهد ديدهء تاريكبينان روشنايى را