تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
با آن نگاه منتظر و بىتاب * بر دوردست خاطره‌ها حيران صدها پيام و حرف و اشارت داشت * از گردش زمانه و از دوران
* * *
رفتم درون باغ ، چه غوغا بود * هر سو فتاده قامت رعنايى بر شاخه‌هاى خشك درخت بيد * باقى نمانده زلف سمن‌سايى
* * *
آن پيچك معطّر بازيگوش * نيلوفران وحشى آبىپوش پژمرده سر نهاده به روى خاك * آزرده و شكسته‌دل و خاموش
* * *
از برگ‌هاى سبز صنوبرها * رقصنده لعبتان سبك‌پرواز برجا نمانده جز رخ زردى چند * بىجان و بىتحرّك و بىآواز
* * *
آن جويبار نرم خيال‌انگيز * جارى به پاى لاله و سوسن‌ها خشكيده اينك از تف تنهايى * دور از صداى گرم شگفتىها
* * *
من بودم و غروب و سكوتى سرد * جانم به شِكوه از ستم پاييز ناگه پَرىِ باغ صدا سرداد * نرم و خيال‌پرور و وهم‌انگيز
* * *
مىخواند اين ترانه به زير لب * اين باغ را اميد بهاران است از پشت ناله‌هاى كلاغ پير * آواز دل‌نشين هزاران است
* * *
اى خفته در خيال ، دمى برخيز ! * از خواب غافلانه درنگت چيست ؟ زيرا خزان عمر تو را در پى * ديگر قيام سبز بهارى نيست