زيرا از آن جدايىناپذير است ؛ حتّى در فرمهاى آزاد . »
اينك نمونههايى چند از شعر او :
رستخيز
بايد از جا دوباره برخيزم * از سكوت و سكون بپرهيزم
روى ويرانههاى كاخ خيال * طرح نو ، نقش نو برانگيزم
شور شعرآفرين شادى را * بر سر يأس و غم فروريزم
در افقهاى دور رؤياها * با طلوعى دوباره آميزم
روشنى را به خانه بازآرم * با غم ، اين ديو خفته ، بستيزم
دامن از دست شب رها سازم * زين سيهجان و جامه بگريزم
از نسيم بهاره ياد آرم * كه نه مغلوب باد پاييزم
سينهريزى ز غنچههاى اميد * سازم از نو به گردن آويزم
دامنهء خيال
وه ! چه نسيمى آيد از ، دامنهء خيال من * شاد و شكفته مىكند ، چهرهء پرملال من
روح شكوفه مىدمد ، باغ خزان رسيده را * عشوهء زيركانهء ، شاهد بىمثال من
باز ، زبانه مىكشد ، از دلوجان ترانهاى * روح كلام ، مىدود ، در طلب وصال من
زيبد اگر به شاهدى ، هرچه كنم گر او كند * گه گذرى بهسوى من ، گه نظرى به حال من
گر به كمال دلبرى ، جلوه كنم از آن بود * كآينهدار روى او ، گشته دل و جمال من
سوز و شرار عشق را ، باز به جان خريدهام * در ره عاشقى نگر ، همّت بىهمال من
خنده به برگ گل زند ، نازكى طبيعتم * طعنه بر آب مىزند ، صافى من ، زلال من
باز رسد به گوش جان ، نغمهء عشق از آسمان * حيف كه كوته آمده ، فرصت من ، مجال من