كوه تينا رفتم و زيتا و سينا چو كليم * رَبّ ارنى گفتم و ديدم كه در آنجا عليست
شيخ را ديدم درون خانقاهى مستمست * زير لب مستانه مىگفت او على تنها عليست
در كليسا و كِنشت و كعبه و دير مغان * در زمين و آسمان و عالم بالا عليست
خواستم معنا كنم من واژه معشوق و عشق * ديدم آنجا عاشق و معشوق هر شيدا عليست
غزوهها را يكبهيك در ذهن خود كردم مرور * ديدم آنجا يكّهتاز عرصهء هيجا عليست
مشكلاتم را چو بردم بر در هر خانهاى * در زدم ديدم فقط حلّال مشكلها عليست
فُزتُ ربّ الكعبة را در كوفه هركس تا شنيد * يكصدا فرياد مىكردند كه وا ويلا عليست
اختيار اين قلم از دست من خارج شده * روى كاغذ هرچه آمد لا فتى الّا عليست
تا به خود آمد « فريدون » ديد حتّى اين قلم * مثل من او عاشق و ديوانهء مولا عليست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 235
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٣٥