از نظر كوتاهى خود پيش او شرمندهام * اعتدال سرو ، بر آن قد رعنا مىزنم
شد يقين جانانه را جانبازى من چونكه ديد * دل بر آن مژگان تيز خنجرآسا مىزنم
بىگل رويش به گلشن شكوه با گُل چون كنم * عندليبان چمن را سر به غوغا مىزنم
در بيابان جنون از مسند وارستگى * چون « فريدون » طعنه بر اورنگ دارا مىزنم
گل در بر خود دارم و چيدن نتوانم
دل از تو دل آرام بُريدن نتوانم * پا از سر كوى تو كشيدن نتوانم
آن مرغ شكسته پروبالم من و عمرى * درمانده به بام تو پريدن نتوانم
من تشنهء كام تو و افتادهام از پاى * از نوش لبت شهد چشيدن نتوانم
در گلشنم و مىكُشدم اين غم جانكاه * گل در برِ خود دارم و چيدن نتوانم
اى ماه ! چو پيش نظرم جلوهگر آيى * از خود روم و روى تو ديدن نتوانم
با اين همهء محنت و اندوه فراوان * از دام فراق تو رهيدن نتوانم
مىميرم از اين غصّه « فريدون » كه به من گفت * پيرى تو و عشق تو گزيدن نتوانم
افتاده باش
اى كه ورزش دوست دارى ، بهر وى آماده باش * وان در اين ره استقامت پيشه كن ، دلداده باش
كن شعار خويشتن در زندگى افتادگى * در برِ آزادگان افتاده چون سجّاده باش
اين كلام نغز و زيبا از حسين بن عليست * در جهان تا مىتوانى فارغ و آزاده باش
از علىّ آموز ، كوشش كن پى نيروى تن * بهر قدرت يافتن از مام گيتىزاده باش
« گُرد » « 1 » بود الحق « على اصغر » كه بودى « كلّهشير » * بىقرين بر جاى پايش پاى خود بنهاده باش
چون « قلى خان رشيدى » « 2 » پهلوان بىنظير * با كمال اقتدار و قدرتت افتاده باش
چون « محمّد آقاى كندولهاى » « 3 » با پشتكار * در فنون كُشتى از هر نوع فوقالعاده باش
هامش
( 1 ) - على اصغر گُرد ، معروف به على اصغر كلّهشير .
( 2 ) - قلى خان رشيدى ، معروف به قلى آتشبار .
( 3 ) - محمّدى اسماعيلى ، معروف به محمّدى كندلهاى / كندولهاى .