امشب شب تولّد نسل تشيّع است * زهرا كه بهر امت اسلام مادر است
امشب شب تولّد نوباوهء رسول * امشب شب تولّد روح مصوّر است
امشب شب تولّد آن مرغ نغمهگير * كش آشيان ز شاخهء طوبى فراتر است
جبريل نغمه مىزند امشب به عرش حق * ورد زبان او همه آيات كوثر است
امشب شب تولّد ماهى كه روزگار * بىاو اگر هزار پسر داشت ابتر است
مصداق وَ الضُّحى است « فريدون » تولّدش * آرى شب تولّد زهراى اطهر است
ملال جان
دلِ گرفتهء من ، باغ زرد پائيز است * فضاى خاطرم ، از رنج و غصّه لبريز است
ز بندبندِ تنم اشك درد مىريزد * چرا كه هستى من ذرّهذرّه غمخيز است
شكست جام جوانى شراب شادى ريخت * شكست جام طلا ، در افق غمانگيز است
شفق ز خون دلم ساغرى است مالامال * زمانه مستيش از آتش دلم تيز است
حجاب طلعت خورشيد مىشود گردم * غبار من ز بس مرگ بس سبكخيز است
ز دوريت همهشب ناله مىزنم تا صبح * دلم به شاخ غمت مرغك شباويز است
ملال جان « فريدون » همين نه امروزى است * ز بخت بد ز ازل ، خاك او غمآميز است
ديدهء بيدار
امشب شدهام مست كه بسيار بگريم * ساقى مده پيمانه ، كه هشيار بگريم
اندوه تو ، لبخند جوانى ز دلم برد * اى پير غمت من شده ، بگذار بگريم
تا جان به سلامت برم از چنگ مصائب * مستانه به ياد رخت اى يار بگريم
با اشك بشويم ز دلم گرد ملالت * چون ابر شوم ، بر سر بازار بگريم
رويد ز دلم ، غنچهء اميد وصالت * گر من ز غمت اى گل بىخار بگريم
تا كس نشود باخبر از سرّ ضميرم * مُهرى بزنم بر لب اسرار بگريم
از سوز دلم ، شمع خبردار نگردد * با ياد تو در خلوت پندار بگريم