نيشابور ( شهر قلمدانهاى مرصّع ) ( 1377 )
با كه بگويم ؟
كيست آن كس كه تو را ديد و گرفتار نشد * يا چو منصور ، خريدار سرِ دار نشد
درد خود با كه بگويم ؟ كه به غير تو كسى * راحت جان و شفاى دل بيمار نشد
آمدم تا كه ببينم رخ زيباى تو را * عمر طى گشت و مرا فرصت ديدار نشد
دير و بتخانه و مسجد ، همه را سر زدهام * خانهاى امنتر از خانهء خمّار نشد
پير ميخانه كجائى ؟ بده آن آب عقيق * كه مرا سوخت جگر ، يار خبردار نشد
گوشهگيرى هوسم بود كه رسوا نشوم * خواستم تا نشوم شهرهء بازار ، نشد
گر كه مجنون تو گرديده « فريدون » چه عجب * هركه مدهوش شد از عشق تو هشيار نشد
ساقىنامه « 1 »
بيا ساقيا شبنشينى رويم * به ميخانههاى زمينى رويم
از اين زندگى من دگر خستهام * به كنجى نشسته زبان بستهام
ز زهد ريا من به تنگ آمدم * كه با زاهد امشب به جنگ آمدم
سخنهاى تو زاهدا چون رياست * خدا شاهد است آنچه گفتى خطاست
تو فرزند زر را مخوان ناخلف * كه پنهان بُوَد در ميان صدف
به خون جگر لعل سيراب شد * كه انگور در خم مى ناب شد
بيا ساقى آب حياتم بده * ز غصّه تو امشب نجاتم بده
بلا از تن و جان من دور كن * تو سيرابم از ساغر نور كن
بيا ساقيا لحظهاى كن شتاب * خرابم ، خرابم ، خرابم ، خراب
كه امشب مرا گريه بىاختيار * برآورده از روزگارم دمار
هامش
( 1 ) - شاعر مىگويد : « صادقانه اعتراف مىكنم كه در تمام عمر خويش فقط يكبار نماز واقعى خواندم ؛ آن نماز شام و مغربى در اربعين ابا عبد اللّه الحسين كه دَرِ دل بر غير بسته بودم و اين ساقىنامه ميوه وصله آن نماز است . پروردگار را فقط يكبار ديگر توفيق خواندن چنين نمازى را به من عنايت بفرما . »