بده ساقى آن مى كه مشتى خمار * برندم چو منصور بالاى دار
از آن مى كه گر ريزش روى خاك * برندم چو منصور بالاى دار
از آن مى كه شايسته عام نيست * از آن مى كه لايق بهر جام نيست
بزن مطرب امشب تو چنگى به چنگ * كه آسوده گردم از اين نام و ننگ
بزن مطرب آن نى كه افتم به خاك * برآرم ز دل نالهاى دردناك
بزن مطرب آهنگ با زير و بم * مغنى دلم گشته لبريز غم
چرا گشتهاى ، اى مغنّى خموش * درآور تو ما را به جوش و خروش
مغنى چرا تو زبانبستهاى * مگر تو خمارى و دلخستهاى
مغنى برايم غزل ساز كن * بيا امشب آهنگ آواز كن
مغنى بخوان نالهاى سوزناك * كه نالد دل مرده در زير خاك
به من ساقى امشب دوائى بده * به ترياق مى كيميائى بده
كه من تشنهء جرعهاى زان مىام * گمانت كه ميهمان تو كىام
لب از شكوه امشب چو من دوختم * مىام ده كه از تشنگى سوختم
از آن مى كه لبريز اسرار هوست * از آن مى كه شعرم همه وصف اوست
چگونه رسيدم به اين سن و سال * بشد عمر ديگر نباشد مجال
سه بيت از رضى آورم چونكه گفت * خدايش بيامرزد اين در كه سفت
« جهان منزل راحتانديش نيست * ازل تا ابد يكنفس بيش نيست
« فلك بين چه با جان ما مىكند * چها كرده است و چها مىكند »
« نمىگردد اين آسيا جز به خون * الهى كه برگردد اين سرنگون »
چه ديدم در اين عمر پنجاه سال * بجز ماتم و غصّه و قيل و قال
قبول چنين مطلبى مشكل است * كه محمل به نزديك سرمنزل است
مرا مىكشد آخر اين چرخ پير * به دستش اسيرم ، اسيرم ، اسير
مكن ساقى از وعدهء خود عدول * ملولم ، ملولم ، ملولم ، ملول
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 231
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٣١