روز ميلاد گل است و روز مهد * روز توزيع عطوفت در فضاست
اى طلوع عشق در دستان تو * خانهء سبز محبّتها كجاست ؟
اى بلوغ نور در مرداب دور * چشمهايت مثل دريا باصفاست
اى صداقتپيشهتر از آفتاب * مثل شبنم خانهات در سبزههاست
مرحبا بلبل ! تو « فريادى » بزن * آنچه مىماند ز ما تنها صداست
رويش احساس
در آن شب قصّهء دل گفتنى بود * ز جان گَرد كدورت رفتنى بود
به فكر رويش احساس بودم * ولى آن غنچه هم نشكفتنى بود
شيشهء تنهايى
امشب به درت چو بينوا آمدهام * در كوى سكوت بىصدا آمدهام
تا نشكند اين شيشهء تنهايى من * از كوى جفا به صد بلا آمدهام
دستان هنر
اين سبزه و گل محبّت پاك خداست * دستان هنر ، شكوفهء تاك خداست
يادم نرود كه سبزه را ثبت كنم * كاين معجزهء زمين نمناك خداست
تصوير محبّت
كاش اين مردم وفا مىداشتند ! * كاش قلبى باصفا مىداشتند
كاش تصوير محبّت را چو اشك * تا ابد در چشم ما مىكاشتند !
سحر آمد
چه غوغايى سحر دارد
چه بلوايى به سر دارد