تا باز به گريهام بخندند * پاى سخن دلم نشستند
اين چينى بست خوردهات را * « فرياد » چه بىصدا شكستند
نمىارزد
دلا ! گر لاله را فهميده باشيم * سرانجام سخن سنجيده باشيم
به روى خاك اگر افتاده باشيم * كليد گنج را بخشيده باشيم
دل از يارىِ ياران كنده باشيم * چو نورى بر همه تابيده باشيم
اگر در سينه عشقى مانده ما را * چو مجنون از غمش كوچيده باشيم
اگر غم جانمان را خانه سازد * و از يارى اگر رنجيده باشيم
نمىارزد به اينكه دوستى را * به آسانى ز هم پاشيده باشيم
آزاد باشيم
بيا اى زندگى ، تا شاد باشيم * بلوغ باغ در مرداد باشيم
بيا تا كلبهاى از گل بسازيم * به ياد شاپركها شاد باشيم
براى ضميرانها ، ياسمنها * نسيم صبح را امداد باشيم
براى درك پرواز كبوتر * بيا باهم چو سرو آزاد باشيم
بيا تا مرهم زخم شقايق * بيا نفرين گر بيداد باشيم
بيا تا در دل يك روز ابرى * فروغ مهر را همزاد باشيم
بيا تا بر خرابىهاى بيداد * طلوع صبح روز داد باشيم
بيا سدّ سكوت سرد ، بشكن * بيا « فرياد » در فرياد باشيم
مثل دريا باصفا ، مادر
چشمهايت آشيانى از صفاست * زير پايت باغ زيباى خداست
ياد خوب لاىلايت ، خوب من ! * مثل عطر خيس باران در هواست