امشب دل من حسرت ديروز نخوردهست * بر سينهء من گرد فضاى تو نشستهست
من گرچه ندانم كه غبار دل من چيست * اين نيك بدانم كه براى تو نشستهست
يك جو نخرد بانگ دلاويز هزاران * بر سينهء من باز نواى تو نشستهست
در جمع نشسته تو نبينى كه چه تنهاست * زيراكه غريبهست كه جاى تو نشستهست
تو يادِ كه را در دل ديوانه نهادى * در سينهء من ياد جفاى تو نشستهست
بيچاره « چراغى » كه دگر نور ندارد * زيراكه بر او گرد بلاى تو نشستهست
مناسبت شهادت حضرت على عليه السّلام گُلِ غم
از ضربهء غم پشت كلامم خم شد * اشك رخم و خون دلم توأم شد
امشب به تمام آسمان خواهم گفت * نورى ز سُرادقات عالم كم شد
آن دل كه يتيمى به غمش خوش مىكرد * او را چه كسى بهجز علىّ محرم شد ؟
اى آيت جاويد عدالتخواهى ! * جز تو چه كسى رسول را همدم شد ؟
گفتى به خداى كعبه راحت شدهام * بيچاره دل ما ، كه پر از ماتم شد
هرجا كه شقايق است از داغ علىّ * اشك دل ما به گونهاش شبنم شد
ز آن ضربه كه بر فرق اميدم آمد * روييد گلى ز خون و ، نامش غم شد
امشب ز غمت به چاه مىبايد گفت * « همبازى كودك يتيمى كم شد »
تير بيداد
غم درون سينهام مأوا گرفت * كودك بىهمزبانى پا گرفت
در هواى بوى ترحّم ، بوى زور * جاى عطر شبنم صحرا گرفت
شب شد و هول و هراس تيرگى * در درون سينه هامان جا گرفت
صد دريغا ! مهر جادوى فلان * عشق را از سينهء ليلا گرفت
تير بيدادى رها شد از كمان * اوج از پرواز هر عنقا گرفت