گمان كردى كه من شيرم ، نمودى قصد نخجيرم * كشيدى زير زنجيرم ، مكان دادى به زندانم
اگر رندم اگر قلّاش ، اگر مؤمن اگر كافر * به هر حالت تو را از جان دعاگو و ثناخوانم
به زندان بودنم بر عزّ و اجلالت چه افزايد ؟ * بده كامم ، كه تا كامت دهد دادار سبحانم
نمودى دستگيرم ، بازگير از مكرمت دستم * فكندى گر ز پايم باز بر پا دار ز احسانم
مرا زين شعر جانپرور ، نبوده هديهاى خوشتر * سليمانى تو و من مور ، اين شعر است چون رانم
بزرگان ، شاعران را هيچوقت از خود نرنجانند * تو نيز از خويش ، اى كان كرم ، از خود مرجانم
به گلزار فصاحت « عندليب » نغمهپردازم * خلاصم زين قفس فرماى و جا ، ده در گلستانم
بود تا چرخ نيلى سايهافكن بر سر مردم * نگردد از سرت كم ، سايهء الطاف يزدانم
بهار گيلان
صبا نمود پر از مشك جيب و دامان را * كه مشك بيز نمايد فضاى كيهان را
اگرنه باد صبا را دم مسيحاييست * چگونه بر گل پژمرده مىدمد جان را ؟
جوان شد از اثر نوبهار ، عالم پير * خبر دهيد از اين قصّه پور عمران را
ز بس هواى گلستان بود نشاطانگيز * ز كنج صومعه بيرون كشيد رهبان را
چه رنگهاى نكويى پديد شد ، گويى * كه رنگريز طبيعت گشود دكّان را
نموده بود ز ما گنج خود نهان و وليك * به مقدم شه گل ريخت گنج پنهان را