تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
بازهم يك ماجراى ديگرى * مىشود پيدا ز راه ديگرى امتحانى ديگر آيد در ميان * باز انسانست و ديگر امتحان هركه با صبر و شكيب آيد به پيش * چون « سما » بگشوده بيند راه خويش

به ياد تو

به ياد تو چه در رؤيا چه در بيدار مىميرم * بفكر ديدن رويت بصدها بار مىميرم بكه گويم ز درد عشق چون ليلى شدم گريان * بكه گويم ز بيداد تو مجنون‌وار مىميرم چرا سرد است قلب پر ز شور من كه در هردم * كه همچون سايهء تاريك بر ديوار مىميرم اگرچه گشته‌ام با معجزه ديدار تو زنده * ولى با رفتنت چون برگ خشك خار مىميرم دهن وا كن بگو از مهربانيها و شادم كن * و گرنه من كه از جورت شدم بيمار مىميرم بمان در روبروى من بپرس احوال خونينم * و گرنه زير پايت با غم بسيار مىميرم اگر باشى به پيشم مىشوم چون غنچهء شادى * و گرنه زار خواهم گشت و در انظار مىميرم سماء از ديدنت پر مىكشد تا ابرها اى دل * ببينم گر تو را در آخرين ديدار مىميرم

رنج‌ديده

چه زود دور جوانى گذشت و بس بد شد * به من جفا و ستم در زمانه بىحد شد دلم همى تركيده است زين غم بسيار * كه هرچه آرزويم بود از كفم رد شد وفا برفت ، صفا رفت ، رفت زيبايى * هميشه رفت خدايا چه وقت آمد شد به حق حق نتوانم كه شرح آن گويم * كه چون جوانى من وقف رنج ممتد شد منى كه آتش شور و نشاط بودم و عشق * به مثل يخ دلم از دشمنانِ مرتد شد هميشه هرچه بلا هست و سختى و محنت * نصيب آل على زادهء محمد شد