بازهم يك ماجراى ديگرى * مىشود پيدا ز راه ديگرى
امتحانى ديگر آيد در ميان * باز انسانست و ديگر امتحان
هركه با صبر و شكيب آيد به پيش * چون « سما » بگشوده بيند راه خويش
به ياد تو
به ياد تو چه در رؤيا چه در بيدار مىميرم * بفكر ديدن رويت بصدها بار مىميرم
بكه گويم ز درد عشق چون ليلى شدم گريان * بكه گويم ز بيداد تو مجنونوار مىميرم
چرا سرد است قلب پر ز شور من كه در هردم * كه همچون سايهء تاريك بر ديوار مىميرم
اگرچه گشتهام با معجزه ديدار تو زنده * ولى با رفتنت چون برگ خشك خار مىميرم
دهن وا كن بگو از مهربانيها و شادم كن * و گرنه من كه از جورت شدم بيمار مىميرم
بمان در روبروى من بپرس احوال خونينم * و گرنه زير پايت با غم بسيار مىميرم
اگر باشى به پيشم مىشوم چون غنچهء شادى * و گرنه زار خواهم گشت و در انظار مىميرم
سماء از ديدنت پر مىكشد تا ابرها اى دل * ببينم گر تو را در آخرين ديدار مىميرم
رنجديده
چه زود دور جوانى گذشت و بس بد شد * به من جفا و ستم در زمانه بىحد شد
دلم همى تركيده است زين غم بسيار * كه هرچه آرزويم بود از كفم رد شد
وفا برفت ، صفا رفت ، رفت زيبايى * هميشه رفت خدايا چه وقت آمد شد
به حق حق نتوانم كه شرح آن گويم * كه چون جوانى من وقف رنج ممتد شد
منى كه آتش شور و نشاط بودم و عشق * به مثل يخ دلم از دشمنانِ مرتد شد
هميشه هرچه بلا هست و سختى و محنت * نصيب آل على زادهء محمد شد