تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧

غربت بىانتها

بىاعتبار مىشوى اى دل براى من * وقتى كه مىشوى دل من ، مبتلاى من از غربت نگاه تو ديگر دلم گرفت * اى ابتداى غربت بىانتهاى من ! دل‌ها همه به‌سوى خدا روى كرده‌اند * بىآبروم كرده‌اى اى دل ، گداى من ! حتّى زبان سبز نيايش به دستِ توست * از من برو ! كه اوج بگيرد دعاى من ! من قول داده‌ام كه نمانم كنار تو * تو قول داده‌اى كه بمانى ، خداى من ! باز اعتراف مىكنم ، زندانى توام * من مبتلات گشته‌ام ، اى مبتلاى من !

طلوع سرخ

شنيده شد شبى ، صدايشان * خدا خدا ، خدا خدايشان و عشق - آشناى پير - هم * نشسته بود لابه‌لايشان چه ساده بود و عاشقانه بود * حضور گرم و باصفايشان . . . و صبح روى جا نماز خاك * شكفت شوق كربلايشان شهيد مىشدند يك‌به‌يك * و لاله مىنشست جايشان كسى نبود باورش شود * به اوج برده شد دعايشان غروب گريه بود و ديده شد * طلوعِ سرخِ خنده‌هايشان و كاش مىرسيد دست من * به آسمان خاك پايشان

اشك مهتاب

وقتى كه زير چشم شب ، دل گريه مىكرد * مهتاب با من حرف مىزد ، ناله مىكرد او مهربانِ مهربانِ مهربان بود * ديدى كه مژگان ترم را شانه مىكرد ؟ با كوله‌بار غم به مهمانيش رفتم * اى كاش مىديدم كه با مهمان چه مىكرد ؟ من اشك‌هايم را به چشمش هديه كردم * او گرم‌تر با اشك‌هايم گريه مىكرد