به هو و به حىّ و علىّ العظيم * به ياسين ، به طه ، به عرش عظيم
به كعبه ، به سعى و به حقّ صفا * به ميقات و مشعر ، به حقّ منا
به بو طالب آن رند تحت قباب * به حامى احمد ، اب بو تراب
الهى ! به سادات عالىمقام * به نيكان ، به پاكان ، به ماه صيام
به آن دل كه داغ جوان ديده است * به چشمى كه حقّ را عيان ديده است
به شبزندهداران دور از ريا * به حقّ اسيران كربوبلا
به حقّ شهيدان گلگون كفن * بهطور و به نور دل بوالحسن
به آن درّ يكدانهء بىنظير * كه حلقش شد از كينه آماج تير
به آن دل كه در عشق تو سوخته * به نور تجلّى برافروخته
به ديوانگان و به مجذوب مست * كه گفتند « قالُوا بَلى » در الست
به آن سينه كز عشق بريان بود * به آه يتيمى كه گريان بود
به روزى كه بهتر از آن روز نيست * به سوزى كه بهتر از آن سوز نيست
به اسمى كه آن اسم اعظم بود * به آن شب كه قدر و مكرّم بود
به آن آسمانى كه در دل بود * كه سلّاك را سير منزل بود
به ماه و به خورشيد دلهاى پاك * كه وقت تجلّى برد تابناك
به نورى كه آفاق و در انفس است * به عجزى كه در سالك مفلس است
به چشمان گريان ز شوق وصال * به نفسى كه دارد به تو اتّصال
به سروجه گل كآبش از خون بود * به لاله كه آن سرّ بىچون بود
به سه غسل غسّالهء پير عشق * كه ندهد بهجز كشتهء تير عشق
به آنكس كه « انّى انا اللَّه » گفت * بهطور و رخ خود ز موسى نهفت
كه ما را مفرما جدا از علىّ * دل ما كن از نور وى منجلىّ
عطا كن به جانم ز انوار هو * كه دل فارغ آيد ز هر گفتوگو
بده شرح صدرى تو بر سينهام * بكن روشن از لطف ، آيينهام
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 86
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٨٦