آسمان ، چشمان شهلاى تو را آرد به ياد * اى چو چشمانت نديده ديدگان روزگار
مرغ دل در چنگ شاهين جمالت شد اسير * مرغ را از چنگ شاهين كى بود تاب فرار
لالهء خندان من گريانم از هجرت چو ابر * مىچكد اشكم به روى چهره هردم ژالهوار
تار زلفان تو هريك رشته و جان مناند * نرمنرمش شانه زن تا دل نگردد بىقرار
آنچه را زيبا پسندد ديده و عقل « سليم » * در تو مىبينم كه دايم پيش چشمى آشكار
يا سر خود در ره وصل تو مىسازم نثار * يا به مهر آرم تو را با خويش و گيرم در كنار
يكّهتاز عرصهء حُسن
اى به زيبايى تويى بر ماهرويان افتخار * يكّهتاز عرصهء حسنى كنون مىتاز تيز
ناز كمتر كن كه از كف دادهام صبر و قرار * نازنين با نقد جانم مىخرم اين ناز نيز
دلبرا ! ميناى مى را شادمان در گردش آر * ساغرى پر ، بهر يار همدل و همراز ريز
بوى خوش را دوش افشاندى ز زلف مشكبار * گيسوان را بند بگشا عنبر تر باز بيز