فرقى به ميانِ تو و خورشيد فلك چيست ؟ * روى تو و گلزار جهان را چه تفاوت ؟
گيسوى تو از نافهء مشگين ، كه جدا كرد ؟ * بوى تو و ريحان جنان را چه تفاوت ؟
مانند تو دلدار در اين دار ، كه ديده ؟ * ابروى تو و قوس كمان را چه تفاوت ؟
مانند لبت ، لعل شكرريز نديدم * تُنگِ تو و آب حَيَوان را چه تفاوت ؟
گرديده زنخدانِ تو تُفّاح سهيلى * اين غبغب سيب همدان را چه تفاوت ؟
شد « عبقرى » از مهر تو امروز فرحناك * گوى تو و ايوان جنان را چه تفاوت ؟
قربان عشق
خيمه و خرگاه زد اندر دلم سلطان عشق * ثبت شد نامِ من غمديده در ديوان عشق
من ز دست عشق حيرانم ، ندانم چون كنم ؟ * مىبرد ما را چو گو در كوى او چوگان عشق
عشق از راهِ وفا ما را كشاند سوى خويش * من به قربانِ تو گردم يا شوم قربان عشق
عشق مىگويد : ز جان بگذر ، تو منعم مىكنى * من به فرمان تو باشم ، يا كه در فرمان عشق ؟
در معارض عقل و عشق و ، عشق غالب شد به عقل * تاج بر سر هشت عشق و ، عقل شد دربان عشق
عشق ديدم گشت غالب عاقبت بر « عبقرى » * ز آنكه ديدم فتحىِ بسيار در ميدان عشق
بار فراق
آخر چرا نگفتى ، اى جانِ من كجايى * زين بيشتر نشايد ، در جسم و جان جدايى
بار فراق جانان ، تا كى شود به دوشم ؟ * اى كاشكى نمىشد ، در دهر آشنايى
هجر اى عزيز تا چند ؟ فُرقت بگو كه تا كى ؟ * معشوق چون تو هرگز ، ننموده بىوفايى
در دل نمودهاى جا ، ليكن ز ديده دورى * اى خوش ز دل برآيى ، در ديده جا نمايى
خوش دولتيست ما را ، مهر و محبّتِ تو * محتاج كس نگرديم ، در عين بىنوايى
گفتى ز « عبقرى » كى بينم دگر نشانه ؟ * آرى ! نشان گرفتن ، مىخيزد از جدايى