ز « زورا » شيونى برخاست موج دجله بر سر زد * فضاى زاگرس هر قلّهاش اللَّه اكبر زد
به مرگ پاسدار دين احمد ، نوح كردستان * غروب آفتابى بود و گردون زخم ديگر زد
حديث صبر خواندم بر دل امّيدوار ، امّا * غروبى ديگر آمد آتشى بر خشك و بر تَر زد
غم فقدان خورشيد بلندآواى كردستان * به خرمن جاى كشت قرنهامان ، موج آذر زد
*
تو تنديس ادب در معبر كوچ زمان بودى * به ظاهر يكتن امّا در حقيقت يك جهان بودى
چو ذرّه سر به خاك خانهء خورشيد سودم * ولى تو مرد ميدان فاش گويم كهكشان بودى
شفاى واژهء ماد و درى شد هر اشاراتت * نجات گنج « قانون » از حصار تازيان بودى
مَثَل آرم ز هركس تا تو را همرتبهاش خوانم * به مقياس خرد بينم كه تو بهتر از آن بودى
سكوتى سرد دارد بر غمت هر كوه كردستان * كه آخر تو عقاب حافظ اين آشيان بودى
بهاركردهوارى كى بگويد در بهار ما * بهار ما زمانى بود ما را همزمان بودى
نعرهء مستان « 1 »
بزن دفزن ! نواى الوداع پير ما طاهر * به كوى هفت شهر عشق جانان آشنا طاهر
بزن هر پنج نوبت بر سر كوى خداجويان * خراباتى مقامى در غم مرد خدا طاهر
صداى نعرهء ياهوى مستان مىرسد هردَم * زبان خانقاهى كو ، شد از مستان جدا طاهر
ز دود دولتآباد دلم سوزد ، دگر بشنو * كه عريان شد ز هجرت باغ دل ، باباى ما طاهر
به « بغداد » و « بطائح » گر رسد پيك افول تو * به بوى كى وَزَد ديگر نسيم مُشكزا طاهر
به شمشير طريقت شاخ غول نفس بشكستى * به سر بگذاشتى تا تاج اقليم فنا طاهر
طبيب درد بىدرمان سالك ، از كه جويم من * دواى باطن مجروح از غم مبتلا طاهر
ز مظلوميّت استاد در بازار شيادان * دلم بشكست صدها بار امّا بىصدا طاهر
نگاهى كرده با الحمد و آهى دَم فروبستى * خبر دادى ز پوچىها ، تو با اين مبتدا طاهر
تو برق زندگى در كورهراه يأس و نوميدى * فراز مسند تو بيرق پيروز توحيدى
هامش
( 1 ) - يك بند از تركيببند مرثيهاى كه در رثاى استاد قال و حال ، شادروان سيّد محمّد طاهر هاشمى دولتآبادى رحمة اللّه عليه - به پاس محبّت و عنايات بيكرانش سرودم .