تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
ز « زورا » شيونى برخاست موج دجله بر سر زد * فضاى زاگرس هر قلّه‌اش اللَّه اكبر زد به مرگ پاسدار دين احمد ، نوح كردستان * غروب آفتابى بود و گردون زخم ديگر زد حديث صبر خواندم بر دل امّيدوار ، امّا * غروبى ديگر آمد آتشى بر خشك و بر تَر زد غم فقدان خورشيد بلندآواى كردستان * به خرمن جاى كشت قرن‌هامان ، موج آذر زد
*
تو تنديس ادب در معبر كوچ زمان بودى * به ظاهر يك‌تن امّا در حقيقت يك جهان بودى چو ذرّه سر به خاك خانهء خورشيد سودم * ولى تو مرد ميدان فاش گويم كهكشان بودى شفاى واژهء ماد و درى شد هر اشاراتت * نجات گنج « قانون » از حصار تازيان بودى مَثَل آرم ز هركس تا تو را هم‌رتبه‌اش خوانم * به مقياس خرد بينم كه تو بهتر از آن بودى سكوتى سرد دارد بر غمت هر كوه كردستان * كه آخر تو عقاب حافظ اين آشيان بودى بهاركرده‌وارى كى بگويد در بهار ما * بهار ما زمانى بود ما را هم‌زمان بودى

نعرهء مستان « 1 »

بزن دف‌زن ! نواى الوداع پير ما طاهر * به كوى هفت شهر عشق جانان آشنا طاهر بزن هر پنج نوبت بر سر كوى خداجويان * خراباتى مقامى در غم مرد خدا طاهر صداى نعرهء ياهوى مستان مىرسد هردَم * زبان خانقاهى كو ، شد از مستان جدا طاهر ز دود دولت‌آباد دلم سوزد ، دگر بشنو * كه عريان شد ز هجرت باغ دل ، باباى ما طاهر به « بغداد » و « بطائح » گر رسد پيك افول تو * به بوى كى وَزَد ديگر نسيم مُشك‌زا طاهر به شمشير طريقت شاخ غول نفس بشكستى * به سر بگذاشتى تا تاج اقليم فنا طاهر طبيب درد بىدرمان سالك ، از كه جويم من * دواى باطن مجروح از غم مبتلا طاهر ز مظلوميّت استاد در بازار شيادان * دلم بشكست صدها بار امّا بىصدا طاهر نگاهى كرده با الحمد و آهى دَم فروبستى * خبر دادى ز پوچىها ، تو با اين مبتدا طاهر تو برق زندگى در كوره‌راه يأس و نوميدى * فراز مسند تو بيرق پيروز توحيدى
هامش
( 1 ) - يك بند از تركيب‌بند مرثيه‌اى كه در رثاى استاد قال و حال ، شادروان سيّد محمّد طاهر هاشمى دولت‌آبادى رحمة اللّه عليه - به پاس محبّت و عنايات بيكرانش سرودم .