اللّه و رسول و حيدر قرآنى * زهرا و حسن دو مشعل نورانى
بر قاتل سرور شهيدان لعنت * در دشت بلا بديدمش قربانى
* * *
مى نوش و بدانكه شادمان خواهى ماند * از دست زمانه در امان خواهى ماند
گفتى كه سرى سپيد دارى غم نيست * خرّم دلت اى مرد ، جوان خواهى ماند
* * *
من طايرم و هواى ديدن دارم * رؤياى ز خاك ، دل بريدن دارم
گر بالوپرى بيابم از خودسازى * از باغ بهشت ميل چيدن دارم
* * *
تا كى همه گوشه جستجو بنمايم * با اشك دو ديده گفتگو بنمايم
كى شام فراقمان سحر خواهد شد * تا چهره به چهره روبهرو بنمايم
* * *
عاشق همه لحظه جستجو بايد كرد * با ديدهء خسته گفتگو بايد كرد
گر جان جهان فناى تن مىخواهد * تن را به شكنجه روبرو بايد كرد
* * *
ساقى به سبوى من خطابم كردى * چنگى شدى و سحر ربابم كردى
افسون تو بعد از آن نرفت از جانم * آن شب كه نفسنفس خرابم كردى
* * *
بو كن همه بوى دلبر ديرين است * آن لب كه براى اهل دل شيرين است
هر گوشه نداى نعت او مىآيد * اينجا همه گوشه جلوهء آئين است
* * *
مى خور كه بساط خنده جانى گيرد * جان از اجل عجل امانى گيرد
پيرى به دو جرعه منهزم خواهد شد * زان پس دل پژمرده جوانى گيرد