كعبهء من خاك سر كوى تو * مشعلهافروز جهان روى تو
سلسلهء جان ، خم گيسوى تو * قبلهء دل طاق دو ابروى تو
زلف تو در دير ، چليپاى من * تا كى و كى پندنيوشى كنم
چند نهان بلبلهپوشى كنم * چند ز هجر تو خموشى كنم
پيش كسان زهدفروشى كنم * تا كه شود راغب كالاى من
خرقه و سجّاده به دور افكنم * باده به ميناى بلور افكنم
شعشعه در وادى طور افكنم * بام و در از عشق به شور افكنم
بر در ميخانه بود جاى من * عشق علم كوفت به ويرانهام
داده صلا بر در جانانهام * بادهء حقّ ريخت به پيمانهام
از خود و عالم همه بيگانهام * حقّ طلبد همّت والاى من
ساقى ميخانهء بزم الست * ريخت به هر جام چو صهبا ز دست
ذرّهصفت شد همه ذرّات پست * باده ز ما مست و ز ما گشت هست
از اثر نشئهء صهباى من * عشق به هر لحظه ندا مىكند
بر همه موجود صدا مىكند * هركه هواى ره ما مىكند
گه حذر از موج بلا مىكند * پا ننهد بر لب درياى من
هندوى نوبتزن بام توام * طاير سرگشته به دام توام
مرغ شبآويز به شام توام * محور خود زنده به نام توام
گشته ز من درد من و ماى من
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 660
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٦٦٠