برخيز
اى خفته ! رسيد يار ، برخيز * از خود بنشان غبار ، برخيز
هين بر سر مهر و لطف آمد * اى عاشق زار يار ! برخيز
آمد برِ تو طبيب غمخوار * اى خستهدل نزار ! برخيز
اى آنكه خمار يار دارى * آمد مه غمگسار ، برخيز
اى آنكه به هجر مبتلايى * هان مردن وصل يار ، برخيز
اى آنكه خزان فسرده كردت * اينك آمد بهار ، برخيز
هان سال نو و حيات تازهست * اين مردهء لاش يار ، برخيز
فرش عدالت
هان صبح هداى فرمود ، آغاز تنفّس * روشن همه عالم شد ، ز آفاق و ز انفس
آزاد شود دنيا ز اوهام و خرافات * آسوده شود خلق ، ز تخييل و توسوس
محكوم شود ظلم ، به بازوى مساوات * معدوم شود جهل ، ز نيروى تفرّس
گسترده شود در همه جا فرش عدالت * افشانده شود در همه جا تخم تونّس
مرفوع شود حكم خلاف از همه آفاق * تبديل شود اصل تباين به تجانس
عاشق بينوا
در ره عشقت اى صنم ، شيفتهء بلا منم * چند مغايرت كنى ؟ با غمت آشنا منم
پرده به روى بستهاى ، زلف به هم شكستهاى * از همه خلق رستهاى ، از همگان جدا منم
شير توئى ، شكر توئى ، شاخه توئى ، ثمر توئى * شمس توئى ، قمر توئى ، ذرّه منم ، هبا منم
نخل توئى ، رطب توئى ، لعبت نوشلب توئى * خواجهء باادب توئى ، بنده بىحيا منم
كعبه توئى ، صنم توئى ، دير توئى ، حرم توئى * دلبر محترم توئى ، عاشق بينوا منم
شاهد شوخ دلبرا گفت بهسوى من بيا * رسته ز كبر و از ريا ، مظهر كبريا منم
« طاهره » خاك پاى تو ، مست مى لقاى تو * منتظر عطاى تو ، معترف خطا منم