سايهء دست يار
تا تو بودى ، بهار زيبا بود * با شما ، روزگار زيبا بود
مىِ چشمت سبوسبو مىريخت * آن دو چشم خمار ، زيبا بود
عاشقانت به دار مىرفتند * واژهء سرخ دار ، زيبا بود
داغ و آلاله اعتبارى داشت * مرگ با اختيار ، زيبا بود
گرچه گرماى جنگ مىسوزاند * سايهء دست يار ، زيبا بود
تا تو بودى پناه و ياورمان * لحظهها بىشمار زيبا بود
در طواف وجود پر ز غمت * رقص ، ديوانهوار زيبا بود
تا طلوع تبسّم چشمت * لحظهء انتظار ، زيبا بود
داغ هجرت قرار دلها برد * جان ما را قرار ، زيبا بود
در قدوم تو جان « طاهر » هم * گر كه مىشد نثار ، زيبا بود
بىتو چشم بهار مىگريد * از غمت روزگار مىگريد
يادگار لالهها
شعر من آيينهدار لالههاست * سوگوار و داغدار لالههاست
خوب مىفهمد زبان درد را * آنكه خود آيينهدار لالههاست
شعر سُرخم چون يلان همنبرد * تا قيامت در كنار لالههاست
غيرت رعد بهاران با من است * ليك او هم شرمسار لالههاست
هر زمان گلواژهء ايثار خون * شاهبيت آبدار لالههاست
كلك ما هم بىقرارى مىكند * تا كه جانم بىقرار لالههاست
با زبان لاله مىگويم سخن * گر زبان سرخ ، دارِ لالههاست
نوعروس ناز شعر ناب من * عقد نام ماندگار لالههاست
بسكه داغ لاله بر خود ديد دل * سينهء « طاهر » مزار لالههاست
گر غبار فتنه مىبارد چه باك * چشم باران پاسدار لالههاست