به جاى نازك انجاميد « طاهر » * سخنهايت ، ولى معنى در آن نيست
استاد عشق
شمعم به گرد خويش چو پروانه ساخته است * در آتشم به حضرت خود خانه ساخته است
سوزم براى گردن خوبان ز جوش اشك * چندين هزار عقد ز دردانه ساخته است
آيا بود كه ره به كنار من آورد * آن دل كه بريش چو ديوانه ساخته است
ناآشنا قدم چو نهادم به كوى عشق * نُزلى به رسم وارد بيگانه ساخته است
استاد عشق بهر دو گوش نگار ولى * آويزه نام حضرت جانانه ساخته است
آن بادهء نهان كه مرا زير خرقه است * مستغنىام ز ساقى و پيمانه ساخته است
« طاهر » ز فيض عشوهء چشمان مست يار * شعرى به شور و حالت مستانه ساخته است