زخم تيغ دوستان را نوشدارو چاره چيست * تيغ ، نامردانه با دل آنچه بايد كرد ، كرد
نغمهپردازان غم ! مردمفريبى تا به كى ؟ * مىشود دل كمكم از اين آيههاى سرد ، سرد
خطّ مردى گرچه از بىدردها پرآفت است * باز پيدا مىشود در كشتزار درد ، مرد
با زلال اشك خود « طاهر » صفا ده ديده را * پاك كن از چهرهء ديوانهء شبگرد ، مرد
مور بيدار
شنيدم نكتههايى نغز و پربار * ز پيرى نكتهدان و نيككردار
مخاطب جمع ياران بود و آن پير * يكايك مىشمرد اينگونه اسرار
خرد را رهنماى خويش سازيد * كز او بهتر نمىشايد به كس يار
ز دست جاهلان عيسى گريزد * شما را هم سزد اينگونه رفتار
در آن وادى كه دشمن در كمين است * جهالت اوّلين خصم است هشدار !
چو شير افتاده باشى گر كه در بند * قوىّ بودن نباشد چارهء كار
اگر خواهى نبينى بند در پاى * برادر ! ديدهء دل را قوىّ دار
به روز فتنه كمتر كار خيزد * ز چشم بسته ، گاهِ جنگ و پيكار
دژِ تن را به روز فتنه باشد * نگهبانان به بيدارى نگهدار
يلان خفته را آسان توان كشت * به شيرى فايق آيد مور بيدار
نشستن بىثمر تا چند اى دوست * ز جا خيز و دل بر جاده بسپار
دل آزادگان ، آزاد بايد * تعلّق مىكند دل را گرفتار
تلاطم مىسزد ، دريادلان را * نه بر ساحلنشينان سبكبار
دلى توفانستيز و موج رفتار * تواند طىّ كند اين راه دشوار