كتاب « 1 »
رفت روزى چند و محرومم ز ديدار كتاب * بس حزينم ، ز آنكه از طفلى شدم يار كتاب
ديگران با گوى و چوگان و سوارى باختند * نقد همّت را ، ولى من خوش به بازار كتاب
با مى و مطرب به سر شد عمر همسالان من * ليك من مست از مى جانبخش گفتار كتاب
ياد آن سر مبحث سُرخ و سطور مشكفام * داردم حيرانِ زلف و لعلِ گلنار كتاب
كودكان را صرف شد اوقات با نُقل و مويز * ليك من شيرين دهن از شهد تكرار كتاب
خواندن و تصحيح و استنساخ بوده پيشهام * زين نمط رفتهست از من عمر در كار كتاب
اينك اينك هفتهاى بيش است تعمير اطاق * كرده ويران خاطرم از هجر ناچار كتاب
مكتب جمعم پريشان چون دل عشّاق و من * مانده مغموم و مليم و ديده خونبار كتاب
كى بود يا ربّ كه بازآيد ز كُردستان صلاح ؟ * شادمان سازد دلم از لطف رخسار كتاب
نظم و ترتيبى دهد در مكتب و بخشد خلاص * از غم هجر كتاب ، اين خاطر افگار كتاب
تا قيامت « طاهرا » پاى دلم بادا اسير * دايما اندر خمِ زلفانِ زر تار كتاب
نقش يار
وصالت را خريدن كس توان نيست * در اين سودا مرا جز نقد جان نيست
ز خونخواران چشم و ناز مژگان * چو تيغ ابرووت كس را امان نيست
بهجز نقش توام ، آسايش دل * بهجز يار توام آرام جان نيست
جوانانم ز ره گمراه سازند * اگر شيخ رهم پير مغان نيست
صفا جستم ز اهل مسجد و دير * بهجز در صحبت دُردى كشان نيست
به هرجا گفته شد نام و نشانى * در آن منزل نشان از بىنشان نيست
به معنى درنيابد سرورى را * هرآن سر سجدهگاهش آستان نيست
ز درويشى شهنشاهى توان يافت * بر اهل عقل اين نكته نهان نيست
هامش
( 1 ) - اين شعر را هنگام تعمير و رنگ اتاقها به سبب مفارقت از كتاب و كتابخانهاش سروده است .