تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤

معركهء حسن

گداى گنجِ جمال تو شهريارانند * ولى چه سود ، بر آن گنج خفته مارانند كمان ناز به زه كن ، خدنگ غمزه بزن * كه عاشقان تو محتاج تيربارانند مران پياده به ميدان عاشقى گستاخ * دلا به معركهء حُسن ، شهسوارانند به دور لعل تو باشد ثواب مى خوردن * و گرنه باده‌پرستان ، گناهكارانند بريخت خون تو با غمزه رفت « سلطانى » * ز چيست كز پس دلدار سوگوارانند

بدنامىها « 1 »

تا در بَرِ خود قدّ دلارام گرفتيم * در سايهء سرو سهى آرام گرفتيم گامى كه به صد نامه و پيغام بجويند * بىواسطهء نامه و پيغام گرفتيم خوش سلسلهء زهد گسستيم و عجب جاى * در حلقهء رندان مىآشام گرفتيم با ما سخن از دولت جمشيد مگوييد * ما دولت جمشيد به يك جام گرفتيم بدنامى ما به ز نكونامى زُهّاد * عمريست كه شهرت به چنين نام گرفتيم
هامش
( 1 ) - چهار غزل اخير را دوست و شاعر گرانقدر يد اللّه عاطفى برايم فرستاده‌اند .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 64 | سيد محمد باقر برقعى