زنهار ! تا كه رنجه نسازى دلى ز خويش * در خاطر آمد اين سخن و بر زبان گذشت
دامان گل ز لوث گنه گرچه بود پاك * دانى چه شد كه زود از اين گلستان گذشت
خنديد چون به نالهء بلبل ز كبر و ناز * زين گلستان به صرصر قهر خزان گذشت
شد پيرو كليم ، « صفا » در غزل كه گفت : * « پيرى رسيد و نوبت طبع جوان گذشت »
سرود حضرت حجة بن الحسن العسكرى ( عج )
در نيمهء شعبان ، عالم شده گلشن * از نوگل نرگس ، چشم همه روشن
شاه انس و جان آمد * صاحب الزّمان آمد
چشم همه روشن * چشم همه روشن
در دامن نرگس ، سرزد گل توحيد * كز نكهت اين گل ، شد بهار اميد
پور عسكرى آمد * نجل حيدرى آمد
چشم همه روشن * چشم همه روشن
هنگام سحر شد ، گاه جلوهء حقّ * از مولد مهدى ، آن ولىّ مطلق
مىرسد به گوشِ دل * بانگ « زهق الباطل »
چشم همه روشن * چشم همه روشن
آن شاهد غيبى ، از پرده درآمد * مهچهرهء چهرهء آن شاه ، خود جلوهگر آمد
اين جهان ظلمانى * امشب شده نورانى
چشم همه روشن * چشم همه روشن
از قدم قدم زد ، شاهدى به عالم * وارث النّبيّين ، نور چشم خاتم
نور جلوهء طور است * سال مولدش نور است
چشم همه روشن * چشم همه روشن
شاهى كه پناه و يار شيعيان است * هم خديو امكان ، هم كهف امان است
حجت إله است او * مير و دادخواه است او
چشم همه روشن * چشم همه روشن