اشك شمع
تا اشك شمع قصّهء پروانه ساز كرد * دل را قرين محنت و سوز و گداز كرد
كوتاه شد ز طرّهء دلدار دست ما * هجران دوست قصّهء غم را دراز كرد
آن مه گرفت پرده چو از مهر دلفروز * خورشيد چرخ پيش رخ وى نماز كرد
چشمش چو كرد ، نيم نگاهى ز روى ناز * صد باب لطف بر رخ مردم فراز كرد
شورى فكند مطرب خوشنغمه در عراق * تا شور عشق راست به ملك حجاز كرد
يك جلوه آشكار شد از مهر روى او * دلداده را ز هر دوجهان بىنياز كرد
جز در طريق عشق هرآنكو قدم نهاد * بگذشت از حقيقت و رو در مجاز كرد
ز آن دم كه راه برد « صفا » سوى كوى دوست * از پيروان ريب و ريا احتراز كرد
دلشكسته
دلى كه با غم آن يار مهربان شاد است * به جان دوست ، كه از بند هر غم آزاد است
خوشم به بندگىات ، اى امير كشور عشق ! * كه بندهء تو به لطف غم تو دلشاد است
به زير سايهء مهرت نشستهام اى دوست ! * دگر نياز مرا كى به سرو و شمشاد است
گزيدم از همه عالم چو بندگىِ تو را * هزار شكر كه اين منصبم خداداد است
بيا به دادِ دلم رس ، تو اى سپهر كرم ! * كه چرخ با من مسكين به فكر بيداد است
دل شكسته ، به دست آر ، اى جوان از مهر * كه اين درست همان پند پير استاد است
« صفا » ز خسرو و شيرين ، سخن ميار دگر * كه بيستون كمرش خم ز داغ فرهاد است
به مناسبت ميلاد رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و امام صادق عليه السّلام آمد ، خوش آمد
داور دين ، مقتداى راستان آمد ، خوش آمد * علّت غايى به خلق انس و جان آمد ، خوش آمد