تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
جزاى نيكوكاران از آن بهشت آيد * كه در بهشت ، بدين جلوه حور عين خيزد برم نمازش چون قبلهء نياز از جان * ز جا نماز گر آن شوخ نازنين خيزد گَرَم نزار تن آمد ، عجب مدان ، كه مرا * نزارى تن از آن ساعد سمين خيزد به وصف لعلش خيزد گهر ز خامهء من * بدان صفت كه ز لعلش دُرِ ثمين خيزد خطا سرودم كز خامه‌ام به نامه گهر * ز يمن مدح خداوند راستين خيزد ملك سپاه و سپهر آستانِ علىّ ولىّ * كه دست لطف الهيش ز آستين خيزد نگين خاتم دين ، خاتم الوصيّين ، آن * كه نقش قدرت يزدانش از نگين خيزد قسيم خلد و جحيم آنكه روز حشر او را * جحيم و خلد ز تأثير مهر و كين خيزد شهى كه ديده از او تختگاه امكان زيب * هميشه فرّ مكان آرى از مكين خيزد در آفرينش غوغاى صيت قدرت او * ز گاه پيشين تا روز واپسين خيزد شها ! وجود تو شد نقش‌بند هستى خلق * تو نقش هستىات از هستىآفرين خيزد پس از ستايش يزدان و نعت پيغمبر * ز خيل جنّ و ملك بانگ‌آفرين خيزد معين خلق تويى ز امر حقّ به درگه تو * ز خلق نعرهء « ايّاكَ نَسْتَعين » خيزد بود محال پس از مصطفى ، كه امكان را * شهنشهى چو تو از تختگاه دين خيزد به اعتدال هوا از تو آيد ار فرمان * ز طبع دى ظفر از فرّ فرودين خيزد نه هر بلند اساسى چو قصر حشمت توست * نه هر حصار چو حصن فلك حصين خيزد نه هر تنى كه كشندش ز كينه بر سرِ دار * به رتبه همچو مسيحا فلك‌نشين خيزد هنوز از غضبت مغز چرخ پر ز صداست * از آن هميشه ز طاس فلك طنين خيزد صفاى خدمت تو در دهند اگر به جنين * خروش لبّيك از عنصر جنين خيزد فروغ جوهر نصرت شعاع نور و ظفر * ز خنجرت كه بود قاطع الوتين خيزد ز بد و خلقت تا روز محشر ايمان را * چو ذات پاك تو ركنى كجا ز كين خيزد منم به مدح تو آن معنىآفرين كه مرا * ز عرشيان به سخن بانگ‌آفرين خيزد ز نظم انورى و عنصرى چه سود ؟ كز آن * مديح سنجر و پور سبكتكين خيزد