جزاى نيكوكاران از آن بهشت آيد * كه در بهشت ، بدين جلوه حور عين خيزد
برم نمازش چون قبلهء نياز از جان * ز جا نماز گر آن شوخ نازنين خيزد
گَرَم نزار تن آمد ، عجب مدان ، كه مرا * نزارى تن از آن ساعد سمين خيزد
به وصف لعلش خيزد گهر ز خامهء من * بدان صفت كه ز لعلش دُرِ ثمين خيزد
خطا سرودم كز خامهام به نامه گهر * ز يمن مدح خداوند راستين خيزد
ملك سپاه و سپهر آستانِ علىّ ولىّ * كه دست لطف الهيش ز آستين خيزد
نگين خاتم دين ، خاتم الوصيّين ، آن * كه نقش قدرت يزدانش از نگين خيزد
قسيم خلد و جحيم آنكه روز حشر او را * جحيم و خلد ز تأثير مهر و كين خيزد
شهى كه ديده از او تختگاه امكان زيب * هميشه فرّ مكان آرى از مكين خيزد
در آفرينش غوغاى صيت قدرت او * ز گاه پيشين تا روز واپسين خيزد
شها ! وجود تو شد نقشبند هستى خلق * تو نقش هستىات از هستىآفرين خيزد
پس از ستايش يزدان و نعت پيغمبر * ز خيل جنّ و ملك بانگآفرين خيزد
معين خلق تويى ز امر حقّ به درگه تو * ز خلق نعرهء « ايّاكَ نَسْتَعين » خيزد
بود محال پس از مصطفى ، كه امكان را * شهنشهى چو تو از تختگاه دين خيزد
به اعتدال هوا از تو آيد ار فرمان * ز طبع دى ظفر از فرّ فرودين خيزد
نه هر بلند اساسى چو قصر حشمت توست * نه هر حصار چو حصن فلك حصين خيزد
نه هر تنى كه كشندش ز كينه بر سرِ دار * به رتبه همچو مسيحا فلكنشين خيزد
هنوز از غضبت مغز چرخ پر ز صداست * از آن هميشه ز طاس فلك طنين خيزد
صفاى خدمت تو در دهند اگر به جنين * خروش لبّيك از عنصر جنين خيزد
فروغ جوهر نصرت شعاع نور و ظفر * ز خنجرت كه بود قاطع الوتين خيزد
ز بد و خلقت تا روز محشر ايمان را * چو ذات پاك تو ركنى كجا ز كين خيزد
منم به مدح تو آن معنىآفرين كه مرا * ز عرشيان به سخن بانگآفرين خيزد
ز نظم انورى و عنصرى چه سود ؟ كز آن * مديح سنجر و پور سبكتكين خيزد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 60
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٦٠