نفس گرم عشق
اى ز مىات هر دوجهان گشته مست * وى به رهت داده همه دل ز دست
مست تو شد ميكده و مىفروش * محو تو شد ، بتكده و بتپرست
مستى مردم همه ز آب رزان * مستىِ ما ، از مى روز الست
چهره به خاك تو نهاديم و گشت * در برِ ما ، قدرِ نُه افلاك ، پست
گرچه ز قيد دوجهان جستهايم * ليك ز دام تو نخواهيم جست
ما كه فناى تو و عشق توايم * دل ببر و جان ببر و هرچه هست
رشتهء جانم ز بلايت گسيخت * شيشهء صبرم ز فراقت ، شكست
خون مرا ، گر بخورى ، نوش جان ! * دل ز كفم گر ببرى ، ناز شست !
جان به فداى نفس گرم عشق * كز همه ببريد و مرا ، با تو بست !
بنده بود ، بندگى و خواجگى * بندهء عشق تو از اين هر دو ، رست
يكسره برخاست ز كون و مكان * تا كه « صبورى » به كنارت نشست
دلآشفته
به عشق كوش و مبرّا ز كفر و ايمان باش * رها ز كشمكش كافر و مسلمان باش
دل رميده به دلدار و جان به جانان ده * سبك ز بار تن و فارغ از غم جان باش
بگير اى دلآشفته ، جان در آن خم زلف * هميشه طالب جمعيّت پريشان باش
نظر ز ديدهء معنى نما به صورت دوست * در اين جمال سراپا ، كمال حيران باش
تو كت ز جانوران رتبه برتر است ز عقل * به از فرشته شو از عشق ، ور نه حيوان باش
من از نگاه كمان ابروان نپوشم چشم * به جاى هر مژهام گو هزار پيكان باش
نهان شد از نظرم يار ، همچو مردم چشم * برون ز ديده شو اى اشك و رشك توفان باش
دواى اهل ولا ، رنج و ابتلا باشد * به جسم و جان من اى درد ، يار درمان باش
مدار چرخ « صبورى » به عكس خواهش توست * وصال مىطلبى ، مستعدّ هجران باش
چو مختلف بود اوضاع چرخ بوقلمون * به خون خويش همى سرخرو ، چو مرجان باش