صبورى پس از يكعمر خدمات ايثارگرانه ، سرانجام در سال 1313 هجرى قمرى برابر با 1274 شمسى براثر سقوط از درشكه در سن چهل و هفتسالگى بدرود حيات گفت .
نمونههاى زير از شعر اوست :
هزار شكر
گر آب و خاك وجودم غم تو داد ، به باد * سر من و ره عشقت ، هرآنچه بادا باد !
بهجز شكسته دل من ، كه شد ز عشق درست * خرابهاى نتوان يافت ، اينچنين آباد
كمند زلف ، دگر بهر صيد خلق ، منه * كه بندگان تو هستند ، بنده و آزاد
دو چشمم از غم ديدارت اى بت مصرى ! * بهسان چشمهء نيل است و دجلهء بغداد
تو با چنين قد رعنا ، به باغ رو ، كه دگر * نه سرو ناز نمايد ، نه سركشد ، شمشاد
به پيش روى تو اسپندوار ، از آن سوزم * كه تا به صورت خوب تو چشم بد مرساد !
يكى به عشق من و حسن روى او بنگر * بهل ! حكايت شيرين و قصّهء فرهاد
به مهر كوش و وفا كن به عهد از آنكه خوش است * ز نيكوان همه مهر و ز خسروان ، همه داد
« صبورى » از دوجهان بىتو ديده دوخت چو باز * هزار شكر ، كه بازآمدى و ديده گشاد
قصّهء لب يار
به گوش غنچه صبا گفت رمزى از دهنش * ز تنگ ظرفى بر خود دريد پيرهنش
پرىرخى كه دل خلق صيد كرد و ربود * به چشمبندى چشمان شوخ پُرفتنش
شكستهاى كه بود بهتر از هزار درست * دل من است و شكنج دو زلف پُرشكنش
چو در كمند وى افتد ، تحمّلت واجب * كه ممتنع بود امكان رستن از رسنش
مرا كه سرو قد ياسمنرخيست به بر * دگر چه حاجت باغ است و سرو و ياسمنش
حديث كعبه ، طواف حرم مگو ، بنگر ! * صفاى صورت و خال لب و چَهِ ذقنش
كنار من شود از اشك غيرت انجمگون * هرآن زمان كه ببينم ميان انجمنش