تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠

غم مادر

سالى گذشت . . . باز نيامد و عيد شد * گيسوى مادر از غمِ بابا سپيد شد امروز هم نيامد و غم خانه را گرفت * امروز هم دومرتبه باران شديد شد مادر كنار سفره كمى بغض كرد و گفت * امسال هم بدون تو سالى جديد شد ده سال تير و آذر و اسفند و خون دل * تا فاو و فكه رفت ولى نااميد شد ده سال گريه‌هاى مرا ديد و بغض كرد * حرفى نزد ، نگفت چرا ناپديد شد ده سال رنگ پنجره‌هاى اتاق من * همرنگ چشم‌هاى سياه سعيد شد بعد از گذشت اين همه دلواپسى و رنج * مادر نگفته بود كه بابا شهيد شد

اندوه ماندن

نمىدانم چه رنجى در تنت مانده است * كه گويى خنجرى در گردنت مانده است نمىدانم ولى مىخوانم از چشمت * كه قرنى مرگ در پيراهنت مانده است مرا اندوه ماندن مىكشد هر شب * و آن آهى كه از جان كندنت مانده است همين‌قدر از تو مىدانم كه مىگويند : * فقط خاكسترى از شيونت مانده است ترا گم كرده‌ام در هفت آيينه * فقط تصويرى از خنديدنت مانده است فروپاشيده از هم استخوانهايت * نمىدانم چه رنجى در تنت مانده است