اين چرخ چرخهاى مداوم براى چيست * تبدار مىوزند مگر شعله زيستند
تبدار مىوزند سراسيمه مىدوند * در جستوجوى روشن چشمان كيستند
يك روز سرد جمعهء ديگر بدون تو * اى كاش اين دقايق آخر بايستند
بوى فروردين
اى چشمهايت جارى از آيات فروردين * سرشارتر از شاخههاى روشن و التين
لبخندهايت مهربانتر از نسيم صبح * پيشانىات سرمشق سبز سورهء ياسين
اى با تو صبح و عصر و شب فى احسن التقويم * اى بىتو صبح و عصر و شب دلمرده و غمگين
اى وعده حتمى ! بگو كى مىرسى از راه * كى مىشكوفد شاخههاى آبى آمين
راى كدامين ساعت از خورشيد مىآيى * صبح كدامين جمعهها با بوى فروردين
چشمهء نور
آيينهها به گرد حضورت نمىرسند * حتى به چشمهاى صبورت نمىرسند
با چشمى از پرنده به بنبست مىرسيم * تا كوچهها به باغ بلورت نمىرسند
اين كوچههاى شبزده آوخ كه سالهاست * يكلحظه هم به ردّ عبورت نمىرسند
من خوب مىشناسمت اى آخرين چراغ * پروانهها به چشمهء نورت نمىرسند
مردان پابرهنهء اين قوم ماندهاند * آخر چرا به عصر ظهورت نمىرسند
پروانهها دومرتبه تكرار مىشوند * آيينهها به گرد حضورت نمىرسند
بناى عشق
خدا ، زيبائىاش را در وجودت ريخت * همينكه عشق را در تار و پودت ريخت
و در آنى زمين و آسمانها را * به پاى لحظهء كشف و شهودت ريخت
از اينها هم فراتر رفت و در يك صبح * تمام روشنى را در سجودت ريخت
و آنقدر از نگاهت عشق را پر كرد * كه شور عالمى را در سرودت ريخت