تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
جهان را گوشهء چشمت بنا كرد و . . . * به پاى لحظهء گفت‌وشنودت ريخت و قبل از اينكه دلها را برانگيزد * تمام هستىاش را در وجودت ريخت و تا همشأن با بيت الحرامت كرد * بناى عشق را به دو كمى فاصله باشد ورودت ريخت

شكسته‌دل

دستى به شوق ، بال‌وپرت را گرفته است * پهناى اشك چشم ترت را گرفته است مىبينمت كه هاله‌اى از آيه‌هاى صبح * از دوردست ، پشت سرت را گرفته است در روشناى سورهء و العصر مىرسى * يك هاله نور دور سرت را گرفته است در چارسوى آمدنت ، شورى از سمات * آوازهاى شعله‌ورت را گرفته است از راه دور مىرسى امّا شكسته دل * گويا مدينه دوروبرت را گرفته است در روزنامه‌هاى خبرى از تو خوانده‌ام * پهناى اشك چشم ترت را گرفته است

خيمهء اندوه

صداى دستهء زنجيرزن - غمى در من * و شعله شعله‌كشان جهنمى در من شب است و از همه سو خيمه مىزند اندوه * كه تا بنا شود از نو ، محرّمى در من شبيه تكيه دلم بىقرار مىلرزد * و شعله مىكشد آواز مبهمى در من تو نيستى كه ببينى چه مىكشم بىتو * چگونه ريشه دوانده است ماتمى در من صداى شعله‌ور تازيانه مىپيچد * و سايه روشن تب‌دار آدمى در من . . . . . . كه پابرهنه و لب‌تشنه مىدود در خون * ميان دستهء زنجيرزن - غمى در من شب است و از در و ديوار تكيه مىبارد * سكوت ممتد اندوه عالمى در من

دل غريب

با اين شب بزرگ كه در من بنا شده است * انگار روزگار من از تو جدا شده است در من كسى شبيه خدا گريه مىكند * هر گوشه گوشه‌گوشه دلم كربلا شده است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 48 | سيد محمد باقر برقعى