تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦

شام غريبان

همين فرداست فردا ، تا زمين از هم فروپاشد * ستون محكم هفت آسمان كم‌كم فروپاشد فقط كافى است نفرينت بگيرد دامن شب را * و آهت شعله‌ور گردد جهان از هم فروپاشد شب شام غريبان است و مرگ از خاك مىبارد * زمين مىخواهد از بسيارى ماتم فروپاشد تمام خاك و آب و باد و آتش قد علم كردند * همين فردا همين فرداست تا عالم فروپاشد نمىدانم چه آمد بر سر اين شهر از اندوه * كه مىخواهد در و ديوارها نم‌نم فروپاشد فقط كافى است نفرينت بگيرد خاك را موعود * كه تا آنى زمين و آسمان با هم فروپاشد « 1 »
* * *

چه مىشد ؟

دقيقاً مثل تو از هرچه آدم هست * و از ماندن كنار اين همه نامرد ناچارم دهانم بوته‌زار بادهاى استخوان كوبست * شبيه كوره‌هاى مرگ از آتش تلنبارم درختى آشيان در بادم و مىترسم از طوفان * و مىترسم بكوبد ريشه را دست تبر دارم چه مىشد تا زمستانهاى دور از دست ، برگردند * دوباره از خودم يك‌بار ديگر دست بردارم تو مىدانى كه من از بادهاى فتنه مىلرزم * چگونه آشيان بر شانه‌هاى بيد بگذارم چه باقى مانده از من ؟ ! اين منِ تاريك يخبندان * نه شب ، نه باد . . . نه سنگم ؟ ! نه مىچرخم نه مىبارم براى آن شب ديجور خوشبختى كه در راه است * بنا دارم بريزم لحظه‌اى در خويش آوارم تمام قريه‌هاى اين حوالى گرگ‌بارانند * بگو آخر سرم را بر كدامين چاه بگذارم ؟

لحظه‌ها

اين لحظه‌ها قيامت عظماى چيستند ؟ * چون آيه‌هاى واقعه هستند و نيستند اين لحظه‌ها كه بىتو سراسيمه مىدوند * اى كاش اين دقايق آخر بايستند يا لااقل براى كسى بازگو كنند * چشمان بىقرار كه را مىگريستند
هامش
( 1 ) - شاعر مىگويد تكرار قافيه تعمّدى بوده است .