« بركه »
بِركهاى بودَم من
بِركهء بىروحى
همچو كوهى از عشق
ناگهان افتادى
در ميانِ جانم
گرچه جانم لرزيد
همه تَن موج شدم
ديگر از آن لحظه
همهء هستىِ من
عشق شد ، عشق به تو
جانِ « شيرين » حيات
تو شدى شمس العشق
جَذبِ تو گرديدم
بِركه در تو گُم شد
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى