عشق من تفسيرى از انديشهام * همنفس با عشق بودن پيشهام
عشقِ من چون يك تَبَسُّم ساده است * ليك جانِ عاشقم را بادِه است
عشقِ من از موهبتهاى خُداست * از تمنّاهاى نَفْسانى جُداست
عشقِ من را ميْلِ حيوانى مَبين * جُز شرابِ نابِ حيرانى مَبين
من تو را از حدّ به دَر مىخواهمت * بيش از فكرِ بَشَر مىخواهمت
با خيالت زِندگانى مىكُنم * عشقِ را آسمانى مىكُنم
مست از لطفِ صدايت مىشوم * تا نَفَس دارم فِدايت مىشوم
دوست دارم با تو همپيمان شَوم * صادِقانه آنچه خواهى آن شَوَم
كاش مىشد عشق را تَرسيم كرد * مهربانى را چو نان تقسيم كرد
كاش مىشد عشق را با چشم ديد * مست و بىپَروا در آغوشش كشيد
كاش مىباريد عشق از آسمان * تا كويرِ جان شود سيراب از آن
كاش مىشد از تو و مَنها بُريد * دوستى را نقدِ جانِ خود خريد
كاش بودى رامِ « شيرين » شاهِ من * چون حياتِ جاودان همراهِ من
« شقايق سبز »
كنارِ قلب و غرورم به پايت افتادم * بَهاىِ عشقِ تو را با گُدازِ جان دادم
دلم زِ پيلهء تنهايىام به تنگ آمَد * بيا به حُرمَتِ پَروانهها كُن آزادم
* * *
تو از سُلالهء عشقى ، تو روحِ بارانى * تو از هواىِ دلانگيزِ كوهسارانى
در اعتلاىِ هنر قُلّهء دَماوَندى * پُر از تَرانه و نغمه ، پُر از بَهارانى
* * *
« حياتِ » مطلقِ عشقم ، زِ شور سَرشارم * زَ خويش هيچ نَدارم كه دست بَردارم
شهيدِ زندهء عشقم ، شقايقِ سَبزم * گُلِ هميشه بَهارم ، هميشه بَر دارم