نه نخواهيد كه ديگر بسرايم از خويش * من كه بيگانهترين با نفس خويشتنم
آه اى دغدغهء هر شب من پلك بزن * چيزى انگار نمانده است به دريا شدنم
آزرده
تاريك مثل شب شده بودم بدون تو * در لحظهلحظههاى كبودم بدون تو
آزرده بودم از همهء مردمان شهر * از خويش از تمام وجودم بدون تو
خورشيد من ! بتاب در اين روزهاى سرد * از شب ، چه شعرها كه سرودم بدون تو
با اينكه باد پنجره را باز كرده بود * بابى در آسمان نگشودم بدون تو
من خسته بودم از همهء شاعرانهها * از لحظههاى كشف و شهودم بدون تو
چيزى به غير شاعر سرخوردهاى فقط * چيزى بهجز بهانه نبودم بدون تو
در انتظار مهدى موعود كدام روز ؟
مىآيى از حضور بهاران كدام روز ؟ * با يك سبد شكوفه به دامان كدام روز ؟
ارديبهشت و بهمن و مرداد و مهر ماه . . * از روزهاى آخر آبان كدام روز ؟
تقويمها هميشه مرا گيج مىكنند * در انتظار آمدن آن كدام روز ؟
خورشيد شهر غافل از اينكه چه مبهم است * مىآورد به چشم تو ايمان كدام روز ؟
سرشار از زلال حضور تو مىشود * اين آسمان آينهگردان كدام روز ؟
در سينههاى سوخته از انتظار تو * مىآيى از طراوت باران كدام روز ؟
در انتظار آمدنت جملهء زمان * كى مىرسد به نقطهء پايان ؟ ! كدام روز ؟
آئينهكارى
كسى نيست در شهر كارى كند ؟ * برايم كمى سوگوارى كند ؟
كسى نيست در شهر چشم مر * از اشك خود آيينهكارى كند ؟