تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣

نمىبخشم

من آن قبيلهء بىدرد را نمىبخشم * امير عاصى و خون‌سرد را نمىبخشم گُل مراد ز پاييز فتنه پرپر شد * خزان زندگى و زرد را نمىبخشم عسس گرفته سر راه ناتوانى را * سكوت شاهد شبگرد را نمىبخشم اگر زمانه مرا دست انتقام دهد * ستمگران هماورد را نمىبخشم چرا ز مهلكهء غم دلم رها نشود * هلاهلا ! ستم و درد را نمىبخشم شراب عُمر تو در سفره‌هاى رنگين است * همان‌كه با تو چنان كرد را نمىبخشم مگر خداى ببخشد « سفير » عالم را * و گرنه آدم نامرد را نمىبخشم

تا خدا با من است « 1 »

تا خداى جاودانه با من است * شور و عشق عارفانه با من است لابه‌لاى پرده‌هاى تارِ دل * ساز و نغمه و ترانه با من است گر نباشدم خداى مهربان * ظلمت و غم شبانه با من است هركجا نظر كنم ز بىكسى * درد و رنج تازيانه با من است شُعله‌هاى آتش گناه من * از دلم كشد زبانه با من است شكر مىكنم خداى خويش را * روز و شب در اين زمانه با من است تا منم « سفير » كوى آرزو * گفته‌هاى عاشقانه با من است

سپيدهء فجر

ز بعد ظلمت شب مىدمد سپيدهء فجر * نسيم مىوزد از طالع دميدهء فجر طلوع صبح سعادت قرين خورشيد است * شراب مىچكد از جام سركشيدهء فجر
هامش
( 1 ) - غزل فوق را به اقتضاى غزل هوشنگ ابتهاج ( سايه ) سروده است بدين مطلع :تا تو با منى زمانه با من است * بخت و كام جاودانه با من است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 43 | سيد محمد باقر برقعى