تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
گِل شد زلال مهر به گلزار معرفت * بس گرد فتنه روى گُل و بوستان گرفت دير آمدم به عرصهء گيتى هزار سال * دل از فضاى خدعهء نامردمان گرفت اكنون كه رنگ معرفت از رخ پريده است * سهم مرا برادر نامهربان گرفت چون صيد ، در كشاكش صيّاد بوده‌ام * سگ بود آنكه پاى من ناتوان گرفت ديگر به باغ بوى محبّت « سفيرا » نيست * فصل بهار عاطفه‌ها را خزان گرفت

شكست شيشهء دل

دوباره گلشن مهر جهان خزانى شد * دوباره ريشه پُر از آفت نهانى شد ز سنگ فهم تنزّل شكست شيشهء دل * فضاى خانهء انديشه ارغوانى شد سياه‌زنگى محنت به بام عشق نشست * ز سيل حادثه گلزار عشق فانى شد مدار فاجعه از محور حضيض گذشت * هجوم صاعقهء فتنه ناگهانى شد به زخم كُهنه نمك مىزنم كه بسته شود * جراحتى كه به آيينهء جوانى شد عصاى حاجت ما را چرا نمىسازند ؟ * كه سرو قامتم از رنج و غم ، كمانى شد به اشك عاطفه شويم غبار فاصله را * اگرچه موسم اندوه و ناتوانى شد عجب مدار « سفير » ز بىوفايى دهر * چه خدعه‌ها كه به تاريخ زندگانى شد