مىدهد .
از شيخ العراقين تا قبل از اين خواب و رؤيا شعر و اثر منظومى ديده نشده است و اين كتاب تنها اثر منظوم اوست كه بدينگونه به رشتهء نظم درمىآيد . بارى وى در سال 1315 هجرى قمرى ، برابر 1276 شمسى ، در تهران چشم از جهان فروبست و جنازهاش را به عتبات عاليات منتقل و در كربلا مدفون گرديد .
اشعار زير منتخبى از معراج المحبّة است :
در ستايش خداوند
سر اين نامه ، نام آن خداوند * كه از عشق آفريده عالمى چند
خداوندى كه بر جنبنده جان داد * به حرفى نظم اين كون و مكان داد
به دست قدرتش موت و حيات است * گواه وحدت او ممكنات است
به فصل دى مزاج مرگ داده * بهاران را نوا و برگ داده
دهد مر سالكان را رنج و زحمت * به گمراهان فراوان جاه و عزّت
به مسكينان لباس بىنوايى * شهان را زينت گيتى خداوند
خرد را آگهى زين ماجرا نيست * به كارش صحبت چون و چرا نيست
در مناجات
الهى ! جرمم از اجرام كهسار * فزون گشت از شمر بيرون ز مقدار
هوايم غالب آمد ، عقل مغلوب * هوس فرمانروا و نفس معيوب
تن از بار معاصى گشته رنجه * دل اندر چنگ شيطان در شكنجه
سر از سرپيچى فرمان دادار * كدويى خشك مانده بر سرِ دار
الهى ! نَبْوَدم رو هيچ سويى * به درگاهت ندارم آبرويى
شد از خاطر مرا افكار تدبير * ز نادانى و گمراهى و تقصير
همىترسم كه در روز بلاخيز * كند ننگ از عذابم آتش تيز