من اين قصّه را تجربت كردهام
خزان رفتنيست - زمستان دلمرده ماندنيست
تو هم دل قوى دار اى خستهخاطر
ترا گويم از همسفر !
« آهسته مىروم »
دريا چه خيال
دريا چه گمان
دور از تصورست - دنياى ديگرست - درياى بيكران
بنشسته روى موج در امتداد اوج
آهسته مىروم با بال آرزو
شبهاى ماهتاب - درياى نيلگون - تا ديد چشم آب
پاروزنان به پيش - وز جستجوى خويش
آهسته مىروم - آهسته مىروم
دارم سهتار خويش امّا نمىزنم
گويم كه زير آب خوابيده ماهيان
برهم نمىزنم - من خواب نازشان
آرى
كنار هم آسوده خفتهاند - خوش آرميدهاند
گويم به خويشتن شايد كه طفلكان رنجى كشيدهاند
يا آنكه مثل من از شهر ديگرى وز جور ناكسى اينان رميدهاند
اينجا رسيدهاند
آهسته مىروم - آهسته مىروم .